شهید بهشتی


ياد شهيد مظلوم بهشتی در هر سال نه فقط بخاطر پاسداشت يك انسان متفكر، انقلابي، آگاه شجاع مدير و مدبر است؛ بلكه او نماد جريان شناسي انقلاب بود كه در هر عصري، فرزندان بجاي مانده، آرمان هاي مقدس خود را از لابه لاي حوادث و تحولات زودگذر دريابد و صحيح را از سقيم، مصلح را ازمفسد، مخلص را از فرصت طلب، بازشناسد.
پس از استقرار جمهورى اسلامى ، حضرت امام خمينى (رحمت الله علیه) مسؤ وليت ديوان عالى كشور (بالاترين مقام قضايى كشور) را در اسفند ماه 1358 به دست باكفايت آيت الله بهشتى سپرد.تا براى اين تشكيلات حياتى كه نقش مهم و تعيين كننده اى در جامعه دارد، زمينه اجراى قوانين اسلام با درك و درايت والاى ايشان فراهم گردد و عدل و قسط در جامعه رواج يابد. ايشان نيز در طول مدت عهده دارى اين مسؤ وليت خطير و شريف منشاء خير و خدمت گشت و امور قضايى كشور را سروسامان داد و آن را انسجام بخشيد و با به كارگيرى قضات عادل و عالم ، نظام قضايى را دگرگون ساخت . آن همه تلاش بى وقفه او در اين قوه فراموش نشدنى است و براستى كه او مظهر عدالت علوى بود.
در طول تاريخ ، هماره انديشه هاى بزرگ در عصر خويش ناشناخته مانده اند. چون همگام با عصر خويش به پيش نرفته و پا را فراتر از عصر و انديشه گذاشته اند. در اين برهه شخصيت استثنايى آيت الله دكتر بهشتى نيز اين چنين بود. اين فرزانه بلندنگر تا هنگامى كه در قيد حيات بود، همچنان غريب و ناشناخته ماند.
حادثه هفت تير سال شصت، محصول يك جريان ريشه دار تاريخي منحرف و كينه توز نسبت به پايه گذاران نهضت امام خميني(ره) بود كه در هفتم تير به نتيجه رسيد و 72 نفر از بهترين ياران انقلاب را از ما گرفت. البته در مقابل چون سيلي خروشان، غبار زمين را شستشو داد و درختان سرد و پيچك هاي نفاق را اززمين بركند و آنها را به مرداب هاي چركين فرو انداخت.
اين جريانات به حسب گستردگي كمي و فضاسازي هاي سال 59 و 60 عبارتند از:
جريان بني صدر و منافقين: جريان گروههاي ماركسيستي (چپ): ) جريان مهدي هاشمي: ) متحجرين بي درد: ) قبيله حسودان:
6) گروه هاي برون مرزي:
بهشتي به تعبير امام يك ملت بود براي ملت ما و مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود. اين سرمايه گرانقدر با كوله باري از دانش و معرفت و مديريت و عدالتخواهي به خدا پيوست. پيروان او نيز بايد به موازات ادعا، اين معيارها را در عمل نشان دهند و به نسل هاي بعد از خود، شكوه فداكاري و خدمت را نمايش دهند. از جمله ويژگي هاي ممتاز شهيد بهشتي كه گاهي از آن غفلت كرده ايم:
1) دفاع از اصل ولايت فقيه:
مهمترين دغدغه شهيد بهشتي در تدوين قانون اساسي، اصل مترقي و منحصر بفرد ولايت فقيه است. اهميت اين اصل قانون اساسي، در دوران كنوني بسيار معنادارتر است. ولايت فقيه قاف يأس مخالفين انقلاب اسلامي است. اوضاع آشفته عراق و افغانستان از يك سو و كشورهاي پيرو آمريكا در منطقه از سوي ديگر، همه حكايت از كمبود يك جايگاه قدرتمند قانوني و محور وحدت و فصل الخطاب همه نهادهاي تصميم گيرنده دارد و اين جايگاه جز ولايت فقيه نيست. شهيد بهشتي با تدبير و دورانديشي اين اصل مترقي را تصويب كرد و جانش را بر سر آن گذاشت. كينه هاي دشمنان با بهشتي در واقع به خاطر پافشاري بر اين اصل بود.
2) عدالتخواهي:
عدالت محصول حكمت، شجاعت و عفت است. تحقق عدالت در جامعه از اهداف بزرگ همه پيامبران و كتب آسماني است. اصول عدالت خواهي در قانون اساسي به همت شهيد بهشتي بود و در آخرين لحظات عمر با اصرار بر آن به خدا پيوست. اگر عدالت به معني قرار دادن هر چيز جاي خود باشد بايد بررسي كنيم اين تعريف در چه بخش هاي جامعه و مديريت ها محقق شده است. آيا عدالت فقط در مفهوم اقتصادي آن منظور نظر بوده است؟ يا در توزيع عادلانه نيروها نيز تسري پيدا مي كند؟ متأسفانه در هر دو مورد از منويات شهيد بهشتي عقب هستيم و به همين دليل همواره مسير انتقادات را به نظام فراهم كرده ايم.
3) مشورت : از عناصر كليدي موفقيت شهيد مظلوم، بهره گيري از نظريات ديگران بود. مذاكرات شوراي انقلاب، مجلس خبرگان، قوه قضائيه و حزب جمهوري اسلامي، بخصوص مذاكرات عصر روز 7 تير سال 60 در جلسه مشورتي هيئت دولت و نمايندگان مجلس مبين اين روحيه ارزشمند است. شهيدبهشتي در حال رايزني با دوستانش به ملاقات خدا رفت و به يارانش اين درس را آموخت كه با همه تخصص ها و اشراف بر دشواري هاي كشور بايد از نظريات ديگران بهره مند شويد.
هم حسينى بود هم بهشتى‏
خيلى‏ها فقط پشيمانند و افسوس مى‏خورند. خيلى‏ها هم دوست دارند باز هم برايشان تكرار شود؛ مى‏خواهند باز هم آن چهره آسمانى، با نگاهى كه در آن دوردست‏ها به آسمان گره‏خورده است و كمتر زمينى است و به آنها نگاه كند.
اگر گوش شنوايى باشد، هنوز هم آوايش به گوش مى‏رسد؛ هنوز هم از ما مى‏خواهد تا «عاشق شويم» و دليل مى‏آورد كه: «زندگى به عشق است؛ مسلمان، عاشق است؛ عاشق خداست». صداى محكم و پرصلابت مردى كه راست قامت، جاودانه تاريخ خواهد ماند، چه روح‏نواز است؛ صداى مردى كه از خدمت مى‏گفت؛ مردى كه شيفته خدمت بود؛ نه تشنه قدرت.
هنوز بعضى‏ها دنبال آن اقتدار مى‏گردند و دوست دارند دوباره او بگويد: «به آمريكا بگوييد از ايران عصبانى باش و از اين عصبانيت بمير»؛ اما چه سود كه او بهاى بهشت را پرداخت؛ زيرا او خود بر اين مرام بود كه: بهشت را به بها مى‏دهند و نه به بهانه. او اكنون در آن سوى آسمان‏ها، ما را مى‏نگرد.