16آذرماه روز دانشجو روز مقاومت وروز استکبار ستيزي

 

16آذرماه روز دانشجو روز مقاومت وروز استکبار ستيزي و27 آذرماه شهادت آيت الله مفتح و روز وحدت حوزه ودانشگاه را گرامي ميداريم.

روز وحدت حوزه و دانشگاه از يادگارهاي ارزشمند امام (ره) است. اين مسئله هم مثل همه تدابير و تصميم‌هاي مهمي که در راه جريان صحيح و اسلامي جامعه ما، آن حکيم عالي مقام و آن انسان والا و بصير مطرح کردند، يکي از برکات وجودي ايشان بوده و هست و ان‌شاءالله خواهد بود. يكي از اهداف عاليه انقلاب اسلامي، تقويت روشنفكري ديني از طريق افزايش هم انديشي و تعامل فكري ميان دو نهاد مهم، يعني حوزه و دانشگاه است،

طي قرن‌هاي گذشته استعمارگران براي بيگانه کردن نسل‌هاي رو به رشد کشورهاي اسلامي از اسلام  و خاموش کردن مساله ايمان و وجدان ديني در بين آحاد مردم اقدامات متعددي انجام دادند. آنان در طراحي نقشه‌هاي فتوحات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود به مانع عمده‌اي برخوردکردند و آن اعتقادات اسلامي ملت‌ها بود. زيرا اسلام مصداق کامل ديني بود که حقيقتاً با حمله و يورش همه جانبه و تجاوزکارانه دولت‌هاي استعماري به مناطق مختلف دنيا بويژه مناطق اسلامي مبارزه مي‌کرد

اولين پرورش يافته‌هاي غرب غالباً کساني بودند که بخاطر ضعف نفس و فقدان تبليغات مؤثر ديني نسبت به دين احساس بيگانگي و عناد مي کردند. لذا دانشگاه‌ها که مرکز پرورش انسان‌هاي دانشمند براساس پيشرفت‌هاي علمي روز بود بنيان آن بر بي اعتقادي و معارضه با دين گذاشته شد و در دانشگاه‌ها نه تنها دين را ضعيف کردند بلکه به معارضه با آن پرداختند.

امام (ره) با آگاهي کامل نسبت به واقعيت‌هاي تاريخي، راه حل مشکلات، بقاء استقلال و شعار نه شرقي و نه غربي در کشور را، در آميخته شدن روشنفکران و تحصيلکردگان جديد، با دين و ايمان مذهبي و نيز آشناشدن روحانيون با پيشرفت‌هاي علمي جهان و تجربه روش‌هاي جديد مي‌دانستند.

شهيد مفتح از جمله افرادي بود که توطئه استعمار در جدا نگاه داشتن دو قشر دانشگاهي و روحاني، از هم را با تمام وجود احساس کرده بود. وي در راه تحقق بخشيدن به آرمان‌هاي بنيانگذار انقلاب اسلامي، ايجاد وحدت ميان اين دو قشر مهم جامعه را وجهه همت خود قرارداد.

سالهاي قبل از انقلاب و سالهاي سخت آغاز انقلاب، هدف گذاري براي ارتباط حوزه و دانشگاه و كيفيت اين ارتباط، بسيار آسانتر و واضح تر بود. زيرا عبارت بود از كمي تفاهم اخلاقي، درك متقابل، رفع سوءظنها، آشنايي با علوم و شيوه كار يكديگر و نزديك شدن به هم در صفوف مبارزه با استبداد، ستم و امپرياليزم. آن تلاشها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكميتي را برانداختند و حاكميت جديدي را با اهداف و غايات جديد بنيانگذاري كردنداما ـ دانشگاه امروز با دانشگاه سي سال قبل و حوزه امروز با حوزه سي سال پيش، به كلي متفاوت است. با وجود آنكه نبايد از نقاط منفي چشم پوشيد، از نقاط مثبت هم نبايد غافل بود. حوزه امروز، حوزه سي سال پيش نيست، پيشرفتهاي بزرگي در حوزه اتفاق افتاده است. امروز صدها مؤسسه تحقيقاتي، صدها حوزوي اهل قلم و صدها روشنفكر آشنا با علوم جديد و اهل تفكر اجتماعي پديد آمده اند.

دانشگاه الان، دانشگاه سي سال پيش نيست. دانشگاه ما امروز به مراتب مردمي تر، زنده تر و ديني تر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقيق و پيشرفت و علاقه به توليد علم و حضور در صحنه مشكلات اجتماعي در دانشگاههاي ما زنده است. قلب حوزه ودانشگاه، امروز با صداي بلند مي تپد. در عين حال، امروز همه ما و شما ناآراميم و از وضع موجود ناراضي هستيم و بايد هم ناراضي بود. لكن اين نارضايتي به معناي انكار پيشرفتها نيست. بلكه به دليل اهداف بلندتري است كه قرار بوده تعقيب بشوند و بايد تعقيب بشوند و اين دغدغه اي مقدس است كه بايد حفظ شود. نبايد ترسيد، نبايد مأيوس شد، نبايد خسته و مردد شد، بايد مصمم و جدي باشيم و به آينده بزرگتري كه بايد ساخته شود، انديشيدبايد توجه داشت كه مانيفست تحول بزرگ جهان اسلام، به دست ما نوشته مي شود و كوچكترين اقدام در اين زمينه، زير ذره بين تاريخ قرار خواهد گرفت. ملتهاي بسياري منتظرند از روي دست دانشجويان و طلاب، نسخه برداري كنند. ملتهاي زيادي نظاره گرند كه جامعه و حكومت جديد در ايران، چگونه پيش مي رود و در فاصله ده سال و بيست سال، از ما مو به مو تقليد خواهند كرد. هميشه جامعه هايي كه خط تاريخ را شكسته اند، با فاصله كوتاهي مورد الگوبرداري سايرجوامع قرار گرفته اند. امروز جوامع اسلامي ديگر در حال الگوبرداري از انقلاب ما و فداكاريهاي نسل اول و دوم انقلاب هستند. اما بايد كاري كنيم كه در آينده، جوامع اسلامي بتوانند از روي پروژه حكومت و نحوه حكومت ما هم الگو برداري كنند. اگر نتوانيم انقلابي را كه در سطح جهان اسلام راه انداخته ايم، به سامان برسانيم و نتوانيم جايگزين مناسبي در برابر الگوهاي ارتجاعي و الگوهاي غربي ارايه دهيم، آن وقت تمام تلاشها و فداكاريها، به يأس مجدد جهان اسلام خواهد انجاميد. حوزه و دانشگاه بايد دائم بررسي كنند كه آيا جامعه اي كه مي خواستيم بسازيم و مي خواهيم بنا كنيم، همين است؟ تقريبا امروز همه مديران كشور از كرسي هاي حوزه و دانشگاه وارد كرسي هاي مديريتي مي شوند. از اين جهت، حاكميت ،فرزند دانشگاه و حوزه است. هيچ وقت مانند امروز حلقه نظر وعمل به اين صورت به هم نزديك نبوده است كه تصميمات دانشگاه و حوزه با فاصله كوتاهي وارد حاكميت شود. اين كه سرنوشت جامعه و نظام به جاي پستوي مافياي ثروت و قدرت، در محافل علمي تعيين شود، نكته بسيار مثبتي است و در عين حال مسؤوليت آور است؛ تكليف بزرگي است از طرف خدا و مردم كه بر دوش حوزه و دانشگاه نهاده شده است. اين دهه بايد كمتر كلي گويي كنيم. دهه «جزيي گويي» است. دهه «دقت فكري» است. دقت در حرف زدن، در نقد كردن و پيشنهاد دادن. بايد همان اصول دهه اول را پيگيري كنيم، اما انحصارا در آن حد نبايد باقي بمانيم. حرفهاي تكراري حوزه و دانشگاه در باب جامعه وحكومت ايده آل بايد به ايده هاي جديد و اجتهادي و راهكارهاي عملي و برنامه هاي عيني تبديل شود. اگر حوزه و دانشگاه در پروژه توليد علم و توليد حرفهاي جديد و طرحهاي عملي شكست بخورند، حاكميت شكست خواهد خورد.

ما در اين شرايط نبايد اميد خود را از دست دهيم اگر ما مثبت باشيم و مثبت بينديشيم، حاكميت مثبت خواهد بود و جامعه جلو خواهد رفت. ثانيا حوزه و دانشگاه بايد به سمت عمل گرايي پيش بروند. طلبه و دانشجو در حوزه و دانشگاه نبايد جدا از جامعه و بي ارتباط با مشكلات عيني مردم و حاكميت مطالعه و مباحثه كنند. در روايات ما از علم به طور مطلق دفاع نشده، بلكه مدام از علم نافع و مفيد بحث شده است و گفته اند از خدا علم نافع بخواهيد. علم نافع يعني علمي كه به كار امت بيايد. علمي كه در تأمين حقوق بشر كمك كند، علمي كه آزادي و آگاهي و آبادي را براي جامعه به ارمغان آورد، علمي كه به درد دنيا و آخرت مردم بخورد و منجر به عمل گردد.  سير علوم، تحقيقات، موضوعات و مطالعات حوزه و دانشگاه بايد بر اين اساس جهت پيدا كند. حوزه و دانشگاه متأسفانه با همه ظرفيت خود پاي كار نيامده اند. مي توان گفت كمتر از 15 يا 20درصد ظرفيت دانشگاه وحوزه در مسير حل مشكلات حكومت و جامعه فعال شده است.

نظام بايد حوزه و دانشگاه را در جريان مشكلات عيني كشور قرار دهد و از آنها مطالبه پاسخ بكند و دانشگاه و حوزه را در حوزه تخصص خودشان درگير كند. همه تحقيقات علمي ما اعم از تجربي، علوم پايه، مباحث فلسفي، عقلي، نقلي، فقهي، كلامي و اخلاقي، همه بايد پاي كار جامعه حاضر باشند.

بايد مراقب باشيم كه بدنه اصلي دانشگاه و حوزه آلوده به مسايل فرعي و حاشيه اي و دعواهاي حزبي و فحاشيهاي ژورناليستي و چاقوكشي هاي روزنامه اي نشود و آن انرژي كه بايد به كار مردم و محرومين صرف شود جاي ديگري مصرف نشود  ـ امروز بايد به راهي ميان طالبانيزم و سكولاريزم بينديشيم. به راه سومي ميان سلطنت سنتي و دموكراسي غربي بينديشيم؛ راه سوم ميان انزواي رهباني شرق و شهوت پرستي غرب؛ راه سوم ميان فقر مفرط و سرمايه داري افسار گسيخته و راه سومي ميان تحجر و قشري گري و واپس گرايي با تقليد و ترجمه و غرب پرستي. راه سوم، راه خلاقيت، اجتهاد و نوانديشي در عين اصالت خواهي، و اصول گرايي و ارزش محوري است. راه سوم راه اخلاق گرايي بدون رياكاري و ظاهرگرايي است، راه عمل گرايي بدون عمل زدگي و راه نوانديشي و روشنفكري بدون بدعت گذاري و ارتداد است. راه اصول گرايي بدون قشري گري و بنيادگرايي، راه آزادانديشي بدون اباهي گري و شكاكيت، راه گفتگو و مباحثه بدون لجاجت و بي ادبي،راه برادري و رحمت بدون كليشه اي شدن و راه مردم گرايي و مردم سالاري بدون عوام زدگي و عوام فريبي است، راه سوم، راه تفاهم و حسن ظن بدون استبداد و در عين اختلاف نظرها، راه قانون گرايي بدون عدالت ستيزي است، راه آزادي بدون هوچي گري و هرج و مرج طلبي و راه دفاع از امنيت بدون سركوب آزاديهاست.

اين راه، راهي است كه بايد ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه آن را از حيث تئوريك هموار كنند و همه گرايشهاي اسلامي و وفادار به قانون اساسي، اين مسير را طي كنند.